دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 15027
تعداد نوشته ها : 27
تعداد نظرات : 68
Rss
طراح قالب
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم كمتر نبود از گل، بسا گل تر بود

قرن ما شاعر اگر داشت، كه
كبوتر با كبوتر، باز با باز
نبود شعار پرواز
واي بر ما كه تصور كرديم
عشق را بايد كشت
در چنين قرني كه دانش حاكم است
عشق را از صحنه دور انداختن
ديوانگي است
درماندگي است
شرمندگي است

قرن، قرن آتش نيست
قرن يك هواي تازه است
فكرها را شستشويي لازم است
گم شديم گر در ميان خويشتن
جستجويي لازم است
نازنين ها، از سياهي تا سفيدي را سفر بايد كنيم

خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز
دسته ها :
يکشنبه یازدهم 4 1385

خرسند شديم
از اين كه امروز
رنگي دگر است
نه رنگ ديروز
تا شب نشده
رنگ دگر شد
گفتند از اين نكته
هزار نكته بياموز
فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آنکه خاموش
کم داد اگر اگیرد افزون
خاموش شدیمو درخموشی
رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو
گویند دواست باده نوشی






خرسند شدیم از اینکه هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم مستیم
مسجد سرراه از ان گذشتیم
برروی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدا اگر نشینی

دسته ها :
يکشنبه یازدهم 4 1385
آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كم از هواي حيوان
يك دانه گندم طلايي
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم از مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر از پر نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تير رس باد خزاني

دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385
به نام بخشنده بزرگ
داور بر حق
به نام خداوند ايثار و انصاف

خارم اگر از خاري
خارم تو مپنداري
دانم كه مرا با گل
يكجا تو نگهداري

گل را تو به آن گويي
كه از عشق معطر شد
آن گل كه فقط گل بود
در حادثه پر پر شد

سوداي تو را دارم
من از دل و از جانم
گفتند كه پيدا شو
ديدند كه پنهانم
گفتند كه پيدا كن
خود را و تو را با هم
گفتم كه پيدا هست
در هر نفس آدم
پيداست و من پنهان
من در تن و او در جان
يك آن نظري كردم
در خود گذري كردم
ديدم كه نه در دوري
نزديك تر از نوري
در راه عبور از تو
من اين همه دور از تو
يك عمر نينديشم
هيهات، تو در پيشم
چشم است كه بينا نيست
در عشق كه اين ها نيست
دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385
قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره

کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه

کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره
دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385
 

من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است

سرما زده و سوزه و پاييز فراري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه كرده ! اي واي از اون روزي كه گردونه به كام ما نگرده يخ بسته گل گلدون ها انگار طوفان طبيعت رو ببين كرده چه بيداد برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا هر چي كه بوده توي طبيعت قايم كرده يكي ميون برفا در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم كشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم يك كلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت

دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385

مگه ميشه يه پرنده بمونه بي آب و دونه/ مگه ميشه كه قناري توي بغض آواز بخونه

اگه تو بري زپيشم من همون قناري ميشم/ كه تو بغض و گريهاشم ميگه ميخوام با تو باشم

مگه ميشه كه ستاره توي آسمون نباشه/ يا گلي به خاطراتم عطر يادتو نپاشه

اگه توبري زپيشم من همون ستاره ميشم/ كه تو هفتا آسمونم نميخوام بي تو بمونم

مگه ميشه ماهيارو بگيريم از آب چشمه/ يا گلاي باغ عشقو بزاريم يه عمري تشنه

اگه تو بري زپيشم من همون ماهيه ميشم/ كه بدون آب و دريا مي ميرم بي كس و تنها

مگه ميشه گلدونا رو بزاريم تو حسرت آب/ يا شب قشنگ عاشق بمونه بي نور مهتاب

اگه تو بري زپيشم من همون گلدونه ميشم/ كه واسه يه قطره ي آب مي كشم حسرت توي خاب

دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385

وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه

همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه

توي قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام

ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نمي خوام

پشت اين پنجره مي شينم و آواز مي خونم

منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم

زير بارون، انتظارت رنگ تازه اي داره

منم عاشق ترم انگار وقتي كه بارون مي باره

بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري

تموم غصه ها رو از دل من برمي داري

اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره

وقته بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره

سياوش قميشي

دسته ها :
دوشنبه پنجم 4 1385

زندگي(اثري از استاد سياوش قميشي) زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعنــي لطافت گم شدن در نـــرمي عشق زنـــدگي يعني دويدن بي امـــان در وادي عــشق رفتــــن و آخــــر رسيــــدن بر در آبـــادي عشـــق مي توان هـــر لحظه هر جا عاشـق و دلداده بودن پر غـــرور چون آبشــــاران بودن اما ســـاده بــودن مي شـــود اندوه شـــب را از نگاه صبــح فهميـــد يا به وقت ريـــزش اشــك شادي بگذشــته را ديد مي توان در گريــــه ابــر با خيال غنـــچه خوش بود زايـــش آينـــــده را در هر خــــزاني ديد و آســــود

دسته ها :
دوشنبه پنجم 4 1385

با سلام به تمام دوستداران موسيقي__به جز مخالفان موسيقي هاي مدرن

اول از همه من بايد همين جا افسوس بخورم كه هنوز كساني هستند كه هيچ بويي از

موسيقي و هرچيزي كه با موسيقي همرام است نبرده اند

دوم بايد به آن شخصي كه آقاي هاكان رو يك انسان _باعرض معذرت_ سوسول فرض كرده اند

بايد بگم كه به نظر شما كسي كه به آداب و رسوم و معاشرت ها وظواهر خود اهميت ميده

يك انسان به اصطلاح سوسول مي تونه باشه اگه به نظر شما اين انسان با اين خصوصيت

ها يك انسان سوسول است بايد بگم براي شما كاملا متاسفم چون شما بدون توجه به

خصوصيات فوق العاده اين شخص كه در زمينه هنر و موسيقي هستند چشم پوشي كرده

و فقط به ظواهري كه در نوع خود نه تنها بد بلكه خوب هستند

در آخر كلامم باز براي اين اشخاصي كه هيچ سررشته اي از هنر وموسيقي ندارند متاسفم

و آرزو مي كنم كه بالاخره يك يكروز پي به اشتباه خود ببرند و از گفته هاي خودشون

پشيمون بشن

من از اين نوشته ها قصد هيچ توهيني نداشتم و تنها از شخصيت شاهكار هايي مثل آقاي

حامد هاكان دفاع كردم

باتشكر

دسته ها :
يکشنبه چهارم 4 1385
X